|

|
فخر سرزمين طوس
|
| تاريخ و ساعت : ۱۰ آذر ۱۳۸۵ - ۱۳:۴۰ |
کد خبر : 4857 |
|
بيا كه جام جهان نما اينجاست مطاف اهل دل كعبه وصفا اينجاست
زمين طوس به عرش برين فروشد فخر كه قبله گاه جهان مشهد الرضا اينجاست
امام على بن موسى الرضا عليه السلام بنا به نقل كلينى و شيخ مفيد در يازدهم ذيقعده سال 148 هـ ق در مدينه منوره متولد شد. پدرش موسى بن جعفرعليه السلام و مادرش نجمه خاتون بود. گويند نجمه را در آغاز تكتم مى ناميدند و پس از ولادت امام رضا او را طاهره لقب دادند
حضرت دوران كودكى و جوانى را در مدينه طيبه در خدمت پدر بزرگوارش سپرى كرد و مستقيماً تحت تعليم و تربيت امام هفتم قرار گرفت و علوم و معارف و اخلاق و تربيتى را كه حضرت كاظم از پدرانش به ارث برده بود، به او آموخت. حدود 35 سال در سايه پدر زيست و از خرمن فيضش خوشهها چيد. در اين مدت، استعداد خدادادى خود را براى پذيرش مقام امامت كه منصب الهى است به ظهور رسانيد و پدرش نيز در دوران حيات خود مكرر بدين مطلب اشاره كرد و از بين تمام فرزندان خويش او را به فرمان الهى براى جانشينى خود معرفى كرد
دانشمند لبناني در خصوص اين دوران از زندگانى امام رضا چنين مى نويسد :
"امام هشتم 35 سال در حيات پدر بزرگوارش زندگانى كرد كه قسمت اعظم آن در دوره هارون الرشيد بود و پدرش در حبس هارون بود. گاهى در زندان بغداد و گاهى در زندان بصره عمر مباركش مى گذشت. امام رضا اين ظلمها را مي ديد و سر بر زانو غم نهاده و نمى توانست به كسى اظهار دارد. روزگار امام رضا بسيار شبيه به روزگار پدران او بود كه يك سر آن به على بن ابيطالب و طرف ديگرش متصل به ائمه اطهارعليهم السلام بود . "
امام رضا عليه السلام در مدينه، پس از شهادت پدر، امامت بر مردم را بر عهده گرفت، و به رسيدگى امور پرداخت، شاگردان پدر را به دور خودش جمع كرد، و به تدريس و تكميل حوزه علميه جدش امام صادق عليه السلام پرداخت و در اين راستا گام هاى بزرگ و استوارى برداشت .
موقعيت امام رضا عليه السلام در مدينه، همه علما و شخصيت هاى سياسى و اجتماعى حجاز را تحت الشعاع خود ساخت، مردم آن بزرگوار را در همه شؤون مادى و معنوى، مرجع و پناه خود مى دانستند، و نور وجود او چون خورشيدى بر قلب ها مى تابيد، و تاريكي ها را از نظرات گوناگون روشن مى ساخت .
آن حضرت براى رفع مشكلات اجتماعى، فرهنگى و سياسى مردم، در همه امور دخالت مي كرد، و در متن جامعه قرار داشت، و در امور و مسائل مختلف اجتماعى هرگز لحظه اى بي تفاوت زندگي نكرد به ويژه در دو بعد فرهنگى و سياسى، تلاش فراوان داشت، آن بزرگوار در گفتگويى با مأمون در خراسان فرمود :
((اين كه من در اينجا (خراسان) به عنوان ولى عهد، شدهام از نظر من هيچگونه بر موقعيت من افزوده نشده است، من در مدينه در موقعيتى بودم كه نامهام به مشرق و مغرب مى رفت (دست خطم را در همه جا مىخواندند) بر مركب خود سوار مي شدم، و در راههاى مدينه عبور مى كردم، هيچ كس در آنجا عزيزتر از من نبود، و هر كسى حاجتى داشت و آن را از من مي طلبيد، تا حد توان نيازهاى نيازمندان را تأمين مى كردم .))
همانا سيره اخلاقي و تربيتي اهل بيت عصمت و طهارت(ع) مي تواند چراغي باشد براي پيمودن راههاي زندگي، چرا كه همه رفتارهاي ايشان از كرامت و بزرگواري پيامبر اكرم(ص) سرچشمه مي گيرد. به كار بردن سيره انبيا و اولياي الهي، نه تنها موجب هدايت فرد در رسيدن به تكامل وي مي شود، بلكه مي تواند جامعه اي را از هلاكت و انحطاط نجات بخشيده زيرا آنان قرآن ناطقند و قرآن نيز صفحه صفحه زندگي انسان را ورق زده و هر ورقش راهنمايي است براي بهتر زيستن و زودتر به مراتب كمال انسانيت رسيدن . امام رضا(ع) نيز به عنوان الگوي كاملي براي انسانها، چه در دوران زندگي و حيات و چه براي مردمان پس از خود، داراي سرشتهايي بود كه همگان را به شگفتي وامي داشت و دوست و دشمن را فريفته و شيفته خود مي ساخت. و به همين علت ايشان را رضا ناميده اندزيرا او پسنديده خدا در آسمانها و پسنديده رسول و ائمه در روي زمين است او افضل ، بخشنده، متواضع و مهربان، با صلابت و با وقار، پر تقوا و انسان دوست، يتيم نواز و بخشنده، با مهابت و بزرگوار بود. هيچ وقت سخن كسي را قطع نمي كرد، هيچ وقت كسي را از خود نمي رنجاند، هميشه متبسم و گشاده رو بود، به عهد خود وفا مي كرد، حاجت نيازمندان را بر مي آورد، همه از او راضي بودند، با زيردستان و خدمتگزاران مهربان بود و بر سر يك سفره با آنان غذا مي خورد. وميهامني را به شرطي مي پذيرفت كه ميزبان از خارج منزل چيزي تهيه نكند هرآنچه در منزل پذيرايي كند ومضايقه ننمايد به عيال و فرزندان سخت نگيرد كه از حق آنها براي پذيرايي ميهمان كم شودواز ميهمانان خود به نحو احسن پذيرايي مي كردبه طوري كه رختخواب خود را براي آنان پهن مي نمود.
در زمينه امامت وولايتش كه عده اي از مردم آن را قبول نداشتند فرمود: مردم نفهميده اند و فريب خوردهاند؛ زيرا خداوند عزوجل پيغمبرش را قبض روح نفرمود تا دين را برايش كامل كرد و قرآن را ـ كه بيان هر چيزى را از حلال و حرام و حدود و احكام و كليه نيازمنديهاى بشر در آن است ـ نازل فرمود و امامت را كمال دين قرار داد و پيغمبر(ص) رحلت نفرمود تا براى امتش معالم دينشان را بيان فرمود و راهشان را، كه راه حق است، روشن گردانيد و على عليه السلام را به پيشوايى منصوب فرمود و چيزى از احتياجات امت را فرو گذار نكرد. در اين صورت كسى كه معتقد باشد خداوند عزوجل دينش را كامل نكرده است كتاب خدا را رد كرده است و آن كه كتاب خدا را رد كند بدان كافر گشته است. آيا مردم قدر و منزلت امام را در ميان امت مى شناسند تا تعيين و انتخاب امام به اختيار آنان گذاشته شود؟ مقام امامت بسى بزرگتر و شأنش عظيم تر و مكانش عالى تر و عمقش ژرف تر از آن است كه مردم با عقول خود بدان رسند، يا با آراى خود آن را درك كنند و يا به ميل و اختيار خود امامى را انتخاب كنند؛ زيرا منصب امامت مقام شامخى است كه خداوند عزوجل آن را پس از نبوت و خلت در مرحله سوم به حضرت ابراهيم عليه السلام اختصاص داد و فضيلتى است كه او را بدان مشرف نمود و نامش را بلند گردانيد، آنجا كه مى فرمايد:
"من ترا براى مردم امام و پيشوا قرار دادم. ابراهيم گفت: از فرزندان من هم امام مى شوند خداوند فرمود: عهد و پيمان من به ستمكاران نمي رسد (از فرزندان تو آنهايى كه ستمكار باشند لايق امامت نيستند.)(بقره آيه 124)
پس اين آيه تصدى مقام امامت را براى ستمكاران و ظالمان تا روز قيامت باطل نمود و آن را در ميان برگزيدگان و پاكان نهاد. سپس خداوند ابراهيم را گرامى داشت و امامت را در اولاد پاك و برگزيده او قرار داد و فرمود:
"اسحاق و سپس يعقوب را به او بخشيديم و همه را صالح و شايسته نموديم و آنها را امامانى قرار داديم كه به امر ما رهبرى كنند و انجام كارهاى نيك و همچنين خواندن نماز و دادن زكات را بدان ها وحى كرديم و آنان را از پرستش كنندگان ما بودند.(انبياء آيات 72 و 73)
بنابر اين امامت هميشه در فرزندان (پاك و برگزيده) او بود تا اين كه خداى تعالى آن را به پيغمبر اكرم صلى الله عليه وآله ارث داد و فرمود "
" همانا سزاوارترين و نزديكترين مردم به ابراهيم كسانى هستند كه از او پيروى كرده و به اين پيامبر ايمان آورده و از او پيروى كنند و خدا ولى مؤمنان است.(آل عمران آيه 68)
پس امامت مخصوص آن حضرت بود و او به دستور خداى تعالى آن را به عهده على عليه السلام گذاشت و سپس در ميان فرزندان برگزيده او كه خداوند به آنان علم و ايمان داده است جارى گشت... .سپس امام رضا فرمود: امامت زمام دين و مايه نظام مسلمين و موجب صلاح دنيا و عزت مؤمنان است. امامت ريشه نمو كننده اسلام و شاخه بلند آن است. امام حلال و حرام خدا را مى داند و در اجراى حدود اهلى قيام مى كند و از حريم دين دفاع مى كند و مردم را با حكمت و پند و موعظه نيكو و برهان قاطع به راه پروردگار دعوت مى نمايد.امام مانند خورشيد طالع و درخشانى است كه نورش گيتى را فرا گيرد و افقى است كه دستها و ديدگان بدان نرسد. امام امين خدا در ميان خلقش و حجت او است بر بندگانش و جانشين او است و مردم را به سوى خدا دعوت مى كند. امام يگانه روزگار خويش است. كسى با او هم تراز نباشد و هيچ دانشمندى با او برابرى نكنند... . پس كيست كه بتواند به مقام معرفت امام برسد و يا امكان اختيار و انتخاب امام را داشته باشد؟ آيا گمان مىكنند كه امام را در غير خاندان رسالت مى توان پيدا كرد؟ به خدا كه خودشان را گول زده اند و بيهوده اى را آرزو كرده اند و از نردبان لغزنده اى بالا رفته اند. سپس امام عليه السلام به استناد به آيات قرآن كريم به اين مطلب اشاره مى كند كه بعد از آن كه پيامبر كسى را به عنوان امام معرفى كرد، طبق نص صريح قرآن، كسى را نرسد كه با آن به مخالفت برخيزد.(سوره احزاب آيه 36)
میلادش بر همگان بالاخص مسلمين ايران مبارك باشد چرا كه ایران هر چه دارد به برکت وجود اوست
موفق باشيد
زهرا شريف زاده
مدير دبيرستان ومركز پيش دانشگاهي/مشهد
|
|
|
|
|
|
|
|
|